مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
امشب مدینه شهر طلـوع سپـیده است از نورِ کوکبی که سحرگه دمیده است خـورشـید آرزوی دمیـدن به شب کند چندانکه وصف این مه زیبا شنیده است تـبریک یا عـلی! که به دامان فـاطـمه دردانـهای چو زینبِ تو آرمـیـده است چون سـینۀ بتـول، بهشت محـمّد است این غنچه از بهشت محمّد دمیده است گفتا رسول، نور دو چشمم بود حسین زینب به نـور دیدۀ او نـور دیده است ایـن زینب است دخـتـر دُردانـۀ عـلـی نامـش ز آسـتـانـۀ عـزّت رسیده است کِلک قضا به دامن کوثر که فاطمه است از قـدّ او شـمایل طـوبی کـشـیده است هیچ آفریده نیست چو هم، غیر او که هست زهـرای دوّمـی که خـدا آفـریـده است او مـکـتـبی نداشت بهجـز دامن عـلی او جز زبانِ وحـی، معـلّم نـدیده است شیواترین قصیدۀ عشق و رشادت است اسرار کربلا همه در این قصیده است این است آن حیای مجـسّم که نطق او کار یزید را به فـضاحت کـشیده است پـروانـۀ قــبـولـیِ قــربـانـیـانِ عــشـق او میدهد، که فـاطمهاش آفریده است پیغمبران به همّت او غبطه میخورند وقتی به دستش آن تن در خون طپیده است ای دختری که مـادر صدها فـضیلـتی روی تو ماهِ برجِ صفات حـمیده است ای خواهری که هر که تو را دید با حسین گفـتا خـدا دوباره حـسین آفـریده است در رتبه، دختری چو تو مادر نزاده است در مهر، مادری چو تو عالم ندیده است صبر تو را و نُطق تو را جز ز مرتضی نه دیده دیدهای و نه گوشی شنیده است بر آسـتانهات، عـظمت میبرد سجـود اینجـا قـدِ بـلـند شهـامـت خـمـیده است ارکان کعبه در حرمت بوسه میزنند بر چار رکن آن که جهاد و عقیده است منّت خـدای را که در این لـیـلۀ سعـید ما را محبت تو به اینجا کـشـیده است ما را که هـیـچ مـایـه نـداریـم غـیر آه شمع شب ولادت تو اشک دیـده است عـیـدی بـبـخـش تـذکـرۀ کـربـلا به ما ای دختر علی که عطایت عدیده است گر مـورد قـبـول تو افـتـد به درگهـت اهـدائی «مؤید» ما این قـصیـده است |